پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
248
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
من آنچه شايسته مردمى و سرفرازى باشد درباره او خواهم كرد . آرخيداموس از اينكه كارى از پيش نبرده شرمنده گرديد و از پسر اسفودرياس كه روزانه چند بار او را ديدار مىكرد كناره گرفت . ولى ديرى نگذشت كه اتوموكليس « 1 » كه يكى از دوستان اگيسيلاوس بود عقيده او را آشكار گردانيد . زيرا اگيسيلاوس به پاس ميانجيگرى پسر خود در اين باره چنين عقيده از خود مىنمود : اگرچه پيشآمد كار بسيار بدى بوده ولى جمهورى اسپارت به مردان دلاورى همچون اسفودرياس نيازمند مىباشد . از اين سخن كليونوموس دانست كه از اخيداموس در دوستى با او وفادار است و آنچه توانسته در راه نگهدارى از پدر او كوشيده و از اين هنگام بود كه دوستان اسفودرياس جرأت پيدا كرده براى دفاع از او به كوشش برخاستند . راستى هم اينكه اگيسيلاوس فرزندان خود را بسيار دوست مىداشت و اين داستان نيز از اوست كه زمانى كه فرزندانش بچه بودند اسبى از چوب ساخته با آنان بر آن اسب مىنشست و زمانى چنين رويداد كه يكى از دوستانش او را در اين حال ديد ولى چون خواست زبان به ايراد باز كند اگيسيلاوس جلوگيرى كرده چنين گفت : سخنت را نگهدار به زمانى كه تو نيز داراى فرزند شوى . و چون اسفودرياس را تبرئه نمودند آتنيان ابزار جنگ برداشته به دشمنى برخاستند و اين بود كه مردم نيز از اگيسيلاوس بدگويى آغاز نموده چنين مىگفتند : براى آنكه دل يك بچهاى را به دست آورد دادگرى پايمال گردانيده و شهر را جايگاه مردان گناهكار ساخته بدينسان به بنياد صلح و آرامش رخنه انداخته است . در اين زمان بود كه چون اگيسيلاوس مىديد كه كليوميروتوس پادشاه همدوش او به جنگ با ثبيسيان كمتر ميل نشان مىدهد . از اين جهت ناگزير گرديد كه از معافى كه از رهگذر سالخوردگى داشت چشم بپوشد و خويشتن سپاه به بويوتيا براند و چون به اين كار برخاست گاهى در جنگ فيروز درآمده و گاهى شكست و آسيب مىديد و در يكى از آن جنگها كه زخم به تن او رسيده بود انتالكيداس آن را دستاويز نموده به نكوهش برخاست و چنين گفت :
--> ( 1 ) . Etmocles